الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : شيروانى )

30

أصول الفقه ( تحرير اصول فقه ) ( فارسى )

بيان كردن و فهماندن مطلبى است ، در اين صورت سخنش بر وجود معنا در نفس گوينده به وجود قصدى دلالت خواهد داشت و در نتيجه علم شنونده به صدور كلام از او مستلزم علمش به آن است كه گوينده معناى آن را براى فهماندن شنونده قصد كرده است و بدين گونه كلام دالّ و ظاهر در معناى موضوع له خواهد شد . از همين روست كه در تعريف دلالت لفظى مىگوييم : دلالت لفظى آن است كه لفظ به گونه‌اى باشد كه علم به صدور آن از گوينده سبب علم به معناى قصدشده گردد . الدلالة اللفظية هى كون اللفظ بحالة ينشأ من العلم بصدوره من المتكلم العلم بالمعنى المقصود به . 9 . وضع شخصى و نوعى واضع هنگام وضع اگر لفظى را كه در نظر دارد براى معنا وضع كند ، بنفسه تصور نمايد ، وضع شخصى خواهد بود ، مانند وضع لفظ « على » براى شخص خاص . و اگر آن را بعنوانه تصور كند ، وضع نوعى خواهد بود ، مانند وضع هيئت « فعل » براى نسبت ماده به فاعل در زمان گذشته . ربما يتصور الواضع اللفظ بنفسه و يضعه للمعنى كما هو الغالب فى الألفاظ ، فيسمى الوضع حينئذ شخصيا . و ربما يتصوره بوجهه و عنوانه ، فيسمى الوضع نوعيا . 10 . وضع مركبات هيئتى كه براى معنايى وضع مىشود گاهى در مفردات است ، مانند هيئت‌هاى مشتقات ، و گاهى در مركبات ، مانند هيئت تركيبى ميان مبتدا و خبر ( در زبان عربى ) كه براى حمل چيزى بر چيزى وضع شده است . از اينجا روشن مىشود در جمله‌ها